یکشنبه 19 خرداد1387
من هنوز دوستت دارم
قفل عشق تو از دل من وا نمیشه
طفلکی قلب عاشقم به فکرته هرجا همیشه
بعد تو روزای من خیلی به سختی میگذره
فکر نکن عاشق تو عشقتو از یاد میبره
کاش که خونه قلب منو باز بیای چراغونی کنی
کاش تو حصار زندگیت باز منو زندونی کنی
کاش بیای مثل قدیم دست توی دستام بزاری
قول بدی این بار بیای باز نری تنهام بزاری
من هنوز دوستت دارم
ادامه مطلب
از طرف مرد تنهای شب
چهارشنبه 12 اردیبهشت1386
هیچکس مرا حس نکرد
هيچ کس ويرانيم را حس نکرد
وسعت تنهائيم را حس نکرد
در ميان خنده هاي تلخ من
گريه پنهانيم را حس نکرد
در هجوم لحظه هاي بي کسي
درد بي کس ماندنم را حس نکرد
آن که با آغاز من مانوس بود
لحظه پايانيم را حس نکرد!!
ادامه مطلب
از طرف مرد تنهای شب
شنبه 1 اردیبهشت1386
فرق من و تو
گفتي عاشقمي،
گفتم دوستت دارم
گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم،
گفتم من فقط ناراحت ميشم
گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم،
گفتم اتفاقا من به خيلی ها فكر مي كنم
گفتي تا ابد تو قلب مني،
گفتم فعلا تو قلبم جا داري
گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم،
گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه، من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم
گفتي ...
گفتم...
حالا فكر كردي فرق ما اين هاست؟ نه
فرق ما اينه كه: تو دروغ گفتي، من راستشو.
ادامه مطلب
از طرف مرد تنهای شب
شنبه 9 دی1385
سرگذشت دو عاشق

پسر دختر را ميخواست ودختر پسر را دوتا جوان رشيد اما اختلافات قومي و مذهبي هيچ وقت به انها اجازه ندادکه با هم ازدواج کنن
اصرار و اصرار اما هيچ فايده اي نداشت قرار شد که دختر سوي خودش برود و پسر هم سوي خودش
انها اين کار را کردن اما دلهايشان بد جور به هم نزديک بود
همين شد که طاقت نياوردند پسر دست دختر را گرفت و فرار کردند
يک هفته تفريح يک هفته زندگي عاشقانه در اخر هفته هم جنازه دختر و پسري را روي يکي از کوههاي شهر پيدا کردند
يک دست خط و دو جنازه که در اغوش هم مرده بودند...
ادامه مطلب
از طرف مرد تنهای شب
چهارشنبه 22 آذر1385
به هنگام بارش باران به زير باران به ايست و دستانت را به سوي آسمان بگير
و به اندازه قطره هاي باراني که جمع مي کني مرا دوست داشته باش
ولي اين را بدان که من به اندازه قطره هاي باراني که به زمين ميريزد
دوستت دارم
ادامه مطلب
از طرف مرد تنهای شب
یکشنبه 19 آذر1385
تقدیم به P یا همون S
دلم برايت تنگ شده دوست دارم اينجا در کنارم باشي
ولي افسوس
افسوس و صد افسوس که معلوم نیست تو را خواهم ديد یا نه
افسوس که بايد در آتش عشقت بسوزم
افسوس که هيچ کس صداي ناله ي مرا نمي شنود
که بي تو چه مي کشم
افسوس که تنها همدمم بالينم است
پلکهاي مرطوب مرا باور کن اين باران نيست که مي بارد صداي خسته ي من
است که از چشمانم بيرون مي ريزند .



ادامه مطلب
از طرف مرد تنهای شب
سه شنبه 7 آذر1385
وقتي هستي،نيستم...
وقتي نيستي،هستم...
وقتي هستم،نيستي...
وقتي نيستم،هستي....
اي همه ي نيست شده ي هستي من،
هستي من نيست ميشود وقتي تو نيستي
ادامه مطلب
از طرف مرد تنهای شب
چهارشنبه 24 آبان1385
دنیای نامرد
تو این دنیای نامرد یه دختر نابینا بود که یه دوست پسر داشت،
دختر دوست پسرشو خیلی دوست داشت.همیشه میگفت:
اگه خدا به من دوتا چشم بده برای همیشه پیشت میمونم.
تا روزی رسید که یکی پیدا شد چشماشو داد به دختر
اون وقتی تونست دوست پسرشو ببینه دید که اونم نابیناست گفت:
برو دیگه نمی خوامت.
پسر وقتی داشت دخترو ترک میکرد لبخند تلخی زد و گفت:
مواظب چشمای من باش.
ادامه مطلب
از طرف مرد تنهای شب
پنجشنبه 11 آبان1385
زندگی به من آموخت :
آنان که خم نمیشوند روزی میشکنند.
ادامه مطلب
از طرف مرد تنهای شب
شنبه 6 آبان1385
یـــادمـون بــاشه
يادمون باشه که هيچکس رو اميدوار نکنيم بعد يکدفعه رهاش کنيم چون خرد ميشه ميشکنه و آهسته ميميره . يادمون باشه که قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا کسي که به ما تکيه کرده سرش درد نگيره يادمون باشه قولي رو که به کسي ميديم عمل کنيم . يادمون باشه هيچوقت کسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امکان داره زياد نتونه طاقت بياره . يادمون باشه اگه کسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم .
ادامه مطلب
از طرف مرد تنهای شب
سه شنبه 4 مهر1385

سر کلاس رياضي بود که استاد دو خط موازي کشيد رو تخته. خط پاييني نگاهي به خط بالايي کرد تو دلش عاشقش شد. خط بالايي هم نگاهي به خط پاييني کرد تو دلش عاشقش شد. در همين هنگام بود که استاد داد زد دو خط موازي هيچ وقت به هم نمي رسن ...
ادامه مطلب
از طرف مرد تنهای شب
یکشنبه 19 شهریور1385
دختر از پسر پرسيد :آيا منو قشنگ مي دوني ؟
پسر جواب داد : نه !
پرسيد : آيا دلت مي خواد تا ابد با من بموني؟
گفت :نه !
سپس پرسيد : اگر ترکت کنم گريه مي کني ؟
و بار ديگر تکرار کرد : نه !
دختر خيلي ناراحت شد ....
وقتي براي آخرين لحظه با چشماني که پر از اشک بود به پسر نگاه کرد ..... پسر دست هايش را گرفت و گفت : تو قشنگ نيستي بلکه زيبايي ....
من نمي خواهم تا ابد با تو باشم بلکه من نياز دارم که تا ابد با تو باشم
و اگر تو روزي مرا ترک کني ... گريه نمي کنم
بلکه میمیرم
ادامه مطلب
از طرف مرد تنهای شب
یکشنبه 29 مرداد1385
باران
نمیدونم چرااین روزاخیلی دل تنگ میشم الان داره بارون میاد آخ که چقدربارون رودوست دارم.
شنیدم میگن هرکی زیربارون آرزوکنه برآورده میشه.نمیدونم چه آرزویی بکنم.میخوام آرزوکنم هیشکی دیگه دل تنگ نشه .هیشکی دلش نگیره .هیشکی بی معرفتی نبینه .میخوام آرزوکنم که آرزوی همه برآورده بشه


وقتی امروزباران باریدازته دل فریادزدم اماکسی فریادم رانشنید جزآ ن قطره های خالص
باران عشقی که ازآسمان برزمین می چکید. ساعتهابی اختیارزیربارش باران ایستادم.زمان ازیادم رفته بود.
باران بندآمده بودومن هنوزخسته نبودم وشادتراز قبل فریادمیزدم
آری آسمان رادوست دارم.....
ادامه مطلب
از طرف مرد تنهای شب
شنبه 14 مرداد1385

از طرف دوست خوبم پـــــونه:
زيباترين تصويري که در زندگانيم ديدم نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود.
زيبــــــاترين سخني که شنيدم سکوت دوست داشتني توبود.
زيبــــــــــاترين احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود.
زيــــــــباترين انتظار زندگيم حسرت ديدار توبود.
زيباترين لحظه زندگيم لحظه با تو بودن بود.
زيبــــــاترين هديه عمرم محبت توبود .
زيباترين تنهاييم گريه براي توبود .
زيباترين اعترافم عشق توبود.
ادامه مطلب
از طرف مرد تنهای شب
دوشنبه 2 مرداد1385
خیلی سخته بخوای اشک بریزی
اما نتونی
خیلی سخته بخوای فریاد بزنی
اما نتونی
می خوام به کودکیم برگردم
دلم تنگ شده
برای اشکهایی که بی بهانه به پهنای صورت میریختم
برای فریاد هایی که بی دلیل بود
هیچ کس دعوام نمیکرد که دارم گریه میکنم
هیچ کس نمیگفت فریاد نکش
این روزها خنده هم مالیات داره
وقتی بخندی
یا می گن دیوونه شده
یا میگن چیه خنده داره؟
ساکت هم باشی
واییییییییییییی افسرده شدی
اون روزها همه چیز بی بهانه بود
خنده هام
گریه هام
سکوتم
امروز همه چیز را به معنایی میگیرند
میخوام برگردم به روزهای بی بهانه
به روزهایی که واسه هر کاری از من دلیل نمیخواستند
خنده و گریه ارزش داشت
اون روزها چه میفهمیدم
مریضی یعنی چی؟
مریضی برام مساوی با اسباب بازی بود
امروز
دیگه هیچ چیز شادم نمیکنه
اون خنده های از ته دل تموم شدند
انگار فقط مال همون روزها بود
دیگه حتی گریه هام هم واقعی نیست
انگار اون اشک هم مال اون موقع بود
حالا دیگه میفهمم
مریض بودن یعنی بدبخنی
یعنی بیمارستان
یعنی درد
نگاه به خنده هام نکنید
خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است
کارمن از گریه گذشته به این میخندم
|
مـوهـاي تـنـم ســيـخ اسـت
اشك چشمانم ريزان نيست
گـفتم اگـر در كنج اتاقم بنشينم
حسرت دوستان را همه برچينم |
|
|
|
مـوهـاي تـنـم دیگرسـيـخ نیسـت
اشك چشمانم هـم ريـزان اسـت
گفتم اگر ترك كنم كنج اتاقم را
شايد بـرود حسرت دل از ذهنم
|

قاصدک
قاصدک تو مشتم بود
یادم افتاد بهم گفته بودند
اگه قاصدک دیدی
بگیرش
یه آرزو بکن
گفته بودند
قاصدک آرزوها رو میبره پیش خدا
تا بر آورده بشه
آخه قاصدک اسمش روشه دیگه
قاصد
قاصدک تو دستام داشت خراب میشد
یه آرزو کردم
آرزوم تو بودی
فوتش کردم تو آسمون
نمیدونم چند وقت گذشت
ولی آرزوم برآورده نشد
امروز هم
یه قاصدک تو مشتمه
همه اون حرف ها هم یادمه
همون آرزو
همون خواسته
اما
من دیگه باور نمیکنم
قاصدک رو فرستادم رو هوا
بدون هیچ آرزویی
ادامه مطلب
از طرف مرد تنهای شب
چهارشنبه 28 تیر1385

ادامه مطلب
از طرف مرد تنهای شب
جمعه 23 تیر1385
اگه من مردم

اگه یه روز من مُردم و تو منو دوست داشتی پنج شنبه ها بیا سرِ مزارم و گلِ سرخی رو روی قبرم بذار تا همیشه اون گلی که بهت داده بودم گل عشق رو به خاطرم بیارم ... ولی... اگه تو مُردی ... من فقط یه بار میام مزارِت .. میام و اون دسته گلِ سفیدِ مریم رو که با خون خودم سرخشون کردم ، برات هدیه میکنم وعاشقانه کنارت جون میدم تا بدونی هیچ وقت تنها نیستی .
ادامه مطلب
از طرف مرد تنهای شب
یکشنبه 18 تیر1385

وقتی کسی رو دوست داری حاضری جون فداش کنی
حاضری دنیارو بدی فقط یه بار نگاش کنی
به خاطرش داد بزنی به خاطرش دروغ بگی
رو همه چی خط بکشی حتی رو برگ زندگی
وقتی کسی تو قلبته حاضری دنیا بد باشه
فقط اونی که عشقته عاشقی رو بلد باشه
قید تموم دنیارو به خاطر اون میزنی
ادامه مطلب
از طرف مرد تنهای شب
جمعه 2 تیر1385

يک نصيحت : مواظب خودت باش
يک خواهش : اصلاً عوض نشو
يک آرزو : فراموشم نکن
يک دروغ : تو رو دوست ندارم
يک حقيقت : دلم برات تنگ شده
یک اعتراف : عاشقتم
ادامه مطلب
از طرف مرد تنهای شب