|
تو این دنیای نامرد یه دختر نابینا بود که یه دوست پسر داشت، دختر دوست پسرشو خیلی دوست داشت.همیشه میگفت: اگه خدا به من دوتا چشم بده برای همیشه پیشت میمونم. تا روزی رسید که یکی پیدا شد چشماشو داد به دختر اون وقتی تونست دوست پسرشو ببینه دید که اونم نابیناست گفت: برو دیگه نمی خوامت. پسر وقتی داشت دخترو ترک میکرد لبخند تلخی زد و گفت: مواظب چشمای من باش. + نوشته شده به قلم پـیـمـان |
زندگی به من آموخت : آنان که خم نمیشوند روزی میشکنند. + نوشته شده به قلم پـیـمـان |
يادمون باشه که هيچکس رو اميدوار نکنيم بعد يکدفعه رهاش کنيم چون خرد ميشه ميشکنه و آهسته ميميره . يادمون باشه که قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا کسي که به ما تکيه کرده سرش درد نگيره يادمون باشه قولي رو که به کسي ميديم عمل کنيم . يادمون باشه هيچوقت کسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امکان داره زياد نتونه طاقت بياره . يادمون باشه اگه کسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم . + نوشته شده به قلم پـیـمـان |
|
| ||||||