به هنگام بارش باران به زير باران به ايست و دستانت را به سوي آسمان بگير
و به اندازه قطره هاي باراني که جمع مي کني مرا دوست داشته باش
ولي اين را بدان که من به اندازه قطره هاي باراني که به زمين ميريزد
دوستت دارم
+
نوشته شده به قلم پـیـمـان
|
دلم برايت تنگ شده دوست دارم اينجا در کنارم باشي
ولي افسوس
افسوس و صد افسوس که معلوم نیست تو را خواهم ديد یا نه
افسوس که بايد در آتش عشقت بسوزم
افسوس که هيچ کس صداي ناله ي مرا نمي شنود
که بي تو چه مي کشم
افسوس که تنها همدمم بالينم است
پلکهاي مرطوب مرا باور کن اين باران نيست که مي بارد صداي خسته ي من
است که از چشمانم بيرون مي ريزند .



+
نوشته شده به قلم پـیـمـان
|
وقتي هستي،نيستم...
وقتي نيستي،هستم...
وقتي هستم،نيستي...
وقتي نيستم،هستي....
اي همه ي نيست شده ي هستي من،
هستي من نيست ميشود وقتي تو نيستي
+
نوشته شده به قلم پـیـمـان
|